من همان بارانی ترین عابر کوچه باغ نگاه توام که هر شب مرا به صبح لبخندت میرساندی .

 من همان بارانی ترین شاعر آیه های مهربان چشم توام ،

 که صبح مرا تا معراج رنگین کمان شاپرک ها می بردی .

من همان تا همیشه قصیده گوی ترانه های رنگین توام که ،

 دفترم از بوی تو لبریز عطر اقاقیا بود و تو همان آخرین تکیه گاه الامم .

 همان تنها پناه آخرینم و همان زیبا ترین اتفاق شاعرانه قلبم .