وبلاگ پس داده شد !!!
سلام بروبچ بعد از یک هفته هک شدن وبلاگ توسط ،
دوست هکر عزیز ! دوباره وبلاگ پس داده شد !!!
با تشکر از دوست هکر !!!
![]()
سلام بروبچ بعد از یک هفته هک شدن وبلاگ توسط ،
دوست هکر عزیز ! دوباره وبلاگ پس داده شد !!!
با تشکر از دوست هکر !!!
![]()
چشمانت را باز نکن!
اینگونه بهتر است..
شاید راحتتر بروم
این تمام حرفی بود که به تو نگفتم و رفتم.......
و این رفتن مانند رفتن جان از تنم بود
تو را به خدا سپردم
همانکه نشانی چشمانت را داد و گفت برو!
راه سختی بود تا رسیدن به تو ، عاشقانه رفتم ، جان کندم ولی رفتم
در راه ، درد هایی بود که نگو و نپرس!!
تا که رسیدم،خستگی راه بر دوشم بود
خبر آمد باید بروم!!
و این تلخترین رسم روزگار است...
اینکه تا می رسی !
باید بروی!!
روزگار است دیگر ، چه می شود کرد!!؟
رسمش این است: عاشقان به هم نمی رسند!
نیست در این گفته من سوسه ای / گر تو به من قرض دهی بوسه ای
بوسهء دیگر سر آن مینهم / لحظه دیگر به تو پس میدهم . . .
.
.
منو ببخش که بی خبر تو خلوتت پا میزارم / مقصرش دلتنگیه ، من که گناهی ندارم
.
.
ناله پنداشت که در سـیــنــه ی ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است
دل پیش تو و دیده به سوی دگرانم
تا خلق ندانند به سویت نگرانم . . .
.
.
اونقدر فراموشت کردم که حتی واسه ابراز تنفر هم تو ذهنم نمیای . . .
.
.
مثل فرشته ها شده ای احتیاط کن / زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن
چندیست که احساس می کنم / عزیزتر از جان ما شده ای ، احتیاط کن . . .
.
.
چشمانم خسته است و نبض ذهنم افتاده ، کاش نگاهت یک قدم نزدیک تر بود . . .
.
.
روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم
اکنون خود را می جویم، او را می یابم . . .
.
.
بود درد مو و درمانم از دوست / بود وصل مو و هجرانم از دوست
اگر قصابم از تن واکره پوست / جدا هرگز نگردد جانم از دوست . . .
.
.
رفیق یک دله غمخوار ویار باید ونیست / فغان چه ها که در این روزگار باید ونیست
.
.
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم
من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم . . .
.
.
سرخ شد آیینه از هرم نگاه من و تو / بهتر از عشق کسی نیست پناه من و تو
هنر عاشقی امروز پسند همه نیست / که محبت شده اینگونه گناه من و تو . . .
.
.
تسبیح نیستم اما نفسم را به شماره انداخته است شوق دستان تو . . .
.
.
تو با من باش و بگذار عالمی از من جدا گردد / چو یک دم با تو بنشینم ، دل از هر غم رها گردد . . .
.
.
کاش میشد بوسه ها را قاب کرد / مثل نامه سوی هم پرتاب کرد
کاش میشد عشق را تقسیم کرد / مثل تک شاخه گلی تقدیم کرد . . .
.
.
نگاه تو سیب است و من نیوتنی بیچاره ، بی خواب از کشف جاذبه . . .
دستهايم خالي است و دلم غرق در آرزوها ،
يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا کن يا
دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالی کن ...
(( کوروش کبير ))